تبلیغات اینترنتیclose
اسمس تنفر
در گوگل محبوب کنید :

پیامک های خودتون رو برای ما به شماره زیر ارسال کنین

تا به اسم خودتون در سایت قرار دهیم

باتشکر

 (رامین)

09373427674




چه صحنه ی جالبی بود
،

وقتی حرف از صداقت شد

صدا قطع شد ...

.

.

.

این روز ها جای ” شرافت ” ،

از انسان ها ” شر و افت ” میبینیم …

.

.

.

چرا دوبـاره برمیگردی؟

نبش قبر گـنـاه اسـت “مـومـن”!

بـــــفـــهـــــم… !

.

.

.

رک و پوست کنده بهت بـگم :

” وجود ” داری ،

اما ” بی وجودی ” …

.

.

.

خدایا دردها از آن بالا کوچک دیـده میشوند

بیا مسائل را رودررو حل کنیم …

.

.

.

این روزها شیرهـم حاضرشده با دمش بازی کنند

ولی با دلش نه …

.

سایر پیامک های سنگین فازبالا و تیکه دار در ادامه مطلب …

 

.

پشت یه ماشین آشغالی نوشته بـود :

واســه هر آشغالی خودت رو کثیف نکن …

.

.

.

تنها امـیدم زمستان بـود

کــه با انقباضش کمی فاصله مان را کمـتر کند …

.

.

.

واسـه ما کــه میگذرہ …

ولی بــه شـما خوش بگذرہ …

.

.

.

آدم ها هــم مثل عکس ها با بــزرگ تر کردنشون

دچار اُفـت کیفیت میشن …

.

.

.

ای خدا دمــت گرم مارو بفرسـت به مرحله ی بعد دیگه …

این مرحله کــه همـش غوله …

.

.

.

تویی که ادعات میشه همـه دنبالت هستن …

این رو بدون جنس ارزون زیاد مـشتری داره …

.

.

.

نخ به نخ همـه ی روزهای ما

مثل سیگاری بـر لب های زنـدگی دود می شود !

.

.

.

اینک اعتـراف میکنم :

بى کس وکارشــدم …

اماهنوزمثل تو ، بى همه چیزنشدم …

.

.

.

کاش من هم مثل گربه ها با یه بو کشیدن میفهمیدم کــه

هرآشغالی ارزش وقت گذاشتن ندارد …

.

.

.

چایت را بنوش …

نگران فردا نباش …

از گندم زار من و تو کاهی میماند برای باد ها …

( نیما یوشیج )

.

.

.

قبول دارم …

همش تقصیر من بود …

حواسم نبود هر خاکی بودنی یه آسفالت شدن هم پشتش داره …

.

.

.

دیگر هیچکس بـرایم تو نمی شود !

حتی خودت …

.

.

.

بهترین درسی کــه از بـودن با مخاطب خاصم یاد گرفتم ایـنه کـه :

گاهی خیلی از بی خاصیت ها از مخاطب خاص من،با خاصیت ترن …

.

.

.

مرا تا بزن ،

به قرینه هم تا بزن ،

میخواهم تنها درگیر نیمه ى خودم باشم …

.

.

.

هی جوجه …

وقتی خودم بهت پرو بال میدم،

شک نکن کـه بلدم چــه شکلی پرت رو بچینم …!

حواست رو جمع کن !

.

.

.

برای خودم متاسفم …

سرم دقیقا به سنگی خورد

کــه روزی آن را برای تو به سینه میزدم …

.

.

.

هی لعنتی، بیا با هم بازی کنیــم .

تو بستــه های سـیگارم را بشـمار ،

من هـــم شماره های غـــریبه ی گوشــیت را …

.

.

.

زمونه بدی شده

حتی با افزودنی های غیرمـجازهم ،

اعتباری بــه ماندگاری بعضی دوستی ها نیسـت …

.

.

.

رهایم کردی که تلخم کنی؟

شرابی شده ام ناب …

حسرتم رابکش …

.

.

.

بیـزارم از افرادی کـه صدای عرعر خود را نمی شنوند

درحالیکه گوش های تو را دراز می بینند …

.

.

.

توو چقد دلسوزی !

هم دلم روو میسوزونی …

هم دلت واسش میسوزه …

.

.

.

دیگـه هیچکس رو بیشتر از کوپنش تحویل نمیگیرم

که مثل تو جوگیر بشن و فکر کنن اوراق بهادارن …

.

.

.

گفت دوستت دارم

گفتم دوستت ندارم

این دروغ به آن دروغ در …

.

.

.

مرده شور تو و اون عشقت رو ببرن …

کـه همه واسه عشقشون ” گل ” میچینن ،

ولی تو تنها چیزی که واسه من چیدی ” صغری کبری” بود !

.

.

.

دیگه گذشت روزهایی که میگفتن از هر دست بدی از همون دست میگیری ...

این روزها از هر دستی که بدی از همون دست بدهکار میشی …

.

.

.

سردی نگاهت و برخوردهایت فقط به یک نتیجه ام رساند :

وقتی زندگیت را از یخ ساختی ، برای آب شدنش گریه نکن …

.

.

.

عشق نـه پول میخواد ،نـه خوشگلى، نـه ماشین، نـه هیچى دیگه …

فقط ۲تا آدم میخواد …

تاکید مـیکنم : آدددددددددددددددم …

.

.

.

بر روی بالشی کــه پر از پر پرندگان مرده اسـت ،

نمیتوان خواب پرواز دید …

.

.

.

حالت تهوع دارم !

این حالت تهوع لعنتی با هوای آزاد و قرص علاج نمیشود …

تنها راه علاجش بالا آوردن فحش هایی است کــه به دیگران بدهکارم …

.

.

.

بــه نیوتن بگویید :

هرعملی را عکس العملی نیست ..

وگرنــه

این همه عاشقانه های مـن بی جواب نمیماند …

.

.

.

هیچ کس ندانســت کـــــه

شاید شیطان عاشــق “حوا”

بود که برآدم سجده نکرد …

.

.

.

خدایا …

یه نگاه به خط تولید آدم سازیت بنداز!

این آدمایی که ساختی، خیلیاشون “ دل” ندارن …

.

.

.

یه میز هرچقدرم کــه گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه

اگه چهارتا پایه اش مـثل هـم و یه اندازه نباشن میز نمیشه …

همیشه دنبال کسی باش کــه پایه ات باشه !

.

.

.

آخرین حرفــــم ،

آمار دیروز و امروزت را گرفتم …

متوجه شدم تو فقط برای مدتی خودت را به هر کسی که بخواهد اجاره میدهی …

با مفهوم عشق اصلا آشنا نیستی …

شرمنده …

باز هم تقصیر من بود …

نباید کسی را بخاطر چیزی که از آن اطلاعی نداشت بازخواست میکردم …

.

.

.

معلم گفت : دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند!

گفتم:من خودم را شکستم؛پس چرابه او نرسیدم…؟!

لبخند تلخی زد و گفت:شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد…

.

.

.

زمستان بود و هوا سرد بود …

کلاغی غدا نداشت تا به بچه هایش بدهد …

گوشت تنش را میکند و به بچه هایش میداد …

زمستان تمام شد و کلاغ مــُرد …

اما بچه هایش زنده ماندند و گفتند :

خوب شد که مــُرد ، راحت شدیم از این غذای تکراری …

این است واقیت تلخ روزگار و واقعیت تلخ بین من و تو ...

.

.

.

لیاقت میخواهد بودن در شعرهای دختری که با تمام عشقش نبودنت را اشک میریزد،

تعجب نکن!

در بی لیاقتی تو شکی نیست …

اینجا دلیل بودنت میان بغض هایم خریت خودم است نه لیاقت تو !...



administrator
چهارشنبه 8 آبان 1392

  1. مريم می‌گه:

    خيلي عالي بود مر30يعني هيچي كم نداشد دستتون دردنكنه

    1

    » ارسال نظرات


    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S




    کلیه حقوق این سایت ، متعلق به mooshi می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .